𝐩𝐫𝐞𝐦𝐢è𝐫𝐞~

 

۱۲ نظر

#3

نمیدونم چرا ولی نمیتونم چیزایی که میخوامو بگم..

فقط میدونم که کلی حرف نگفته با همه چی و همه کس دارم..

ولی نمیتونم بگمشون..

انگار لال شدم..

 

ادامه مطلب

عااام...بای؟!

 

هیچی...خاستم بگم دوستون دارم مراقب خودتون باشین و سعی کنین قضاوت نکنین...

+لینک ناشناسم(کلیک)

فقط اینو گذاشتم کاری حرفی چیزی دارین بنویسین ن اینکه با عقده خالی کردناتون منو از خنده روده بر کنین!XD

زر اضافی دیگه ای زده بشه برش میدارم...خنده هم حدی داره

++پست قبلی فندوق اگه ندیدین (کلیک)

 بازم ببخشید ک انقدر خودسر و پرو پرو از وبت استفاده میکنم")

#2

 

ادامه مطلب ۱۱ نظر

#1

 

ادامه مطلب

Text #n

میدونین..خیلی دارم سعی میکنم با این زندگی کنار بیام..

ولی مثل اینکه اون نمیخواد با من کنار بیاد..

این حجم از متنفر بودنش از خودمو درک نمیکنم..

 

ادامه مطلب ۱۲ نظر

Short Emotions#5

 

"بیشتر مردم خاطرات دردناک به یادشون میمونه

لذت فقط یه احساس زود گذرو ساده است که چیزی یاد نمیده..

لذت چیزی به ما میده اما چیزایی که باعث خاطرات دردناکن..چیزایی رو از مردم گرفتن..

اما..بعد از چیزای دردناک..تازه چیزای واقعی و درست میاد..

ما ادما فقط وقتی اینو میفهمیم که..

اون چیز گرانبها رو از دست بدیم...

ما..درس واقعی رو از طریق درد یاد میگیریم..

به همین ترتیب..

فهمیدیم عشق واقعی..وقتی میاد که..

همه چیزو تموم کردیم.."

 

-کاراگاه خون اشام-

 

 

+حتی اگه اون کسی باشه که منو به این حد از نابودی رسونده باشه..بازم من اونقداحمقم که حاضرم بخاطرش جونمم بدم و بگم..بعضی از ادما لیقاتشو دارن..")

+خوشبختی و شانس مثل بابانوئله.همه فکر میکنن که وجود داره ولی هیچ کس تا حالا اونو ندیده..

+++اولش گفتم خاطرات نه؟..خاطره هایی که درس میدن یا با بیاد اوردنشون اذیت میشیم و یا لذت میبریم..اما این وسط یه خاطره هایی هست ک فقط باید بهشون فکر کرد..این خاطره ها قشنگ ترن..البته تا وقتی که توی گذشت زمان یخ بزنن..

+ولی..تا حالا به این دقت کرده بودید..که فراموشی جزوی از رحمتای خداست نه عذاباش؟..

...+?𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒅𝒊𝒅 𝑰 𝒃𝒆𝒄𝒐𝒎𝒆 𝒔𝒐 𝒏𝒖𝒎𝒃

Download

ادامه مطلب

|𝐛𝐢𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐜𝐨𝐟𝐟𝐞𝐞|

صدای داد و فریاد هاشو نمیشنید..

براش مهم نبود یقه هاشو توی دستش مشت کرده و داره سرش داد میزنه...

نمیدید ک بقیه چجوری با بهت بهش زل زدن..

نمیشنید گله و ها و شکایت هایی ک برا کارهایی ک نکردع وکرده بود با داد سرش فریاد میومدن..

انگار توی یه خلا فرو رفته بود...

با سیلی که به صورتش خورد از بهت خارج شد و چشماش به چشمایی ک نمیشد هیچ احساسیو ازش خوند افتاد..

گیج به جمعیتی که عقب تر بودن و دستای مشت شده اش نگاهی کرد..

با کوبیده شدنش به دیوار بالاخره به مکانی و زمانی ک توش قرار داشت برگشت..

صدای بلند کوبیده شدن درو پشت بندش نگاه های بقیه..

ک بعضیاشون پر از سرزنش..

بعضیاشون پر از دلحرمی ..

و.. بعضیاشون از روی تاسف بودن..

توی عمق قلبش فرو رفت..

نفس عمیقی برای نشکستن سد اشکاش و فرو ریختنشون کشید..

بغض عجیبی توی گلوش سنگینی میکرد..دستشو روی رد سیلی صورتش کشید ..

و لبخند ظاهری نصف نیمه ای زد..

و همزمان با زمزمه کردن اینکه..

"احتمال میدادم اینجوری بشه"

کتشو برداشت و از خونه بیرون رفت...

هوای افتابی ظهر حالا تبدیل به هوای ابری و گرفته شد...

تک خنده ی تلخی کرد...

+عجیبه نه؟تو حال دلت خیلی شبیه منه...

یبار افتابی چند لحظه بعد ابری و بارونی..

انگار میخوای نشون بدی اونقدراعم ک نشون میده تنها نیستم..

هنوز اسمونو ..شایدم خدارو دارم...

به سمت مقصدی نامعلوم قدم برمیداشت و افکارهای درهم ذهنشو مرتب میکرد..

نمیدونست چرا..چطوری..برای چی..رسیده به اینجایی ک هست..

شاید توی زندگی قبلیش کارای اشتباه زیادی کرده بود...

شاید کارما نابحق اجرا میشد...

شاید خدا ازش رو برگردونده بود..

یا شایدم..اون فقط زیادی برای این دنیای بی رحم ضعیف بود...

با برخورد قطره های بارون به صورتش سرشو بالا اورد و با دریای خاکستری مواج رو به رو شد...

همیشه تهش به همینجا میرسید..

به همین دریای خاکستری که همه ازش فراری بودن...

لبهاشو تر کرد و رو به دریا لب زد...

+حتی توعم مث منی تا وقتی قشنگی و فایده داری همه نزدیکتن..

ولی وقتی بی فایده و بی روح میشی همه ازت فراری میشن..

زیر بارونی که حالا شدت گرفته بود به سمت درخت نزدیک دریا قدم و برداشت و گنارش نشست..

کم کم سد اشکاش شکست و اشکاش روی صورتش بین دونه های بارون گم میشد..

اشکال نداشت غرورش نابود شد..

اشکال نداشت برای بار هزارم از طرف دنیا و ادماش سیلی خورده بود..

اشکال نداشت به کارایی ک کرده و بود و نکرده بود متهم شده بود..

اشکال نداشت نگاه های بقیه مثل تیغ قلبشو بریده بودن..

هیچ کودوم اشکال نداشت..اون به همه اینا عادت کرده بود..

کم کم گریه اش تبدیل به خنده هایی از روی درد شد...

مگه تقصیر اون بود همه چی این شکلی شد؟..

مگه تقصیر اون بود ک انقدر بدبخت بود..؟

چرا همیشه همه چی باید خراب میشد..؟

چرا تنها کسی که باید همیشه توی بازی دنیا میباخت اون بود؟..

چرا نمیتونست حتی برای چند لحظه اروم باشه..

بدون اینکه دائم تقلا کنه..

برای لبخند زدن...

برای فرونریختن اشکایی که هر ش راه خودشونو به بیرون باز میکردن..

از جاش بلند شد و به سمت دریای مواج قدم برداشت..

همونطور ک کنار دریا قدم میزد زیر لب زمزمه میکرد...

زمزمه ای که فقط باد و دریا شنیدند ک گفت

"من برای زندگی کردن خیلی ضعیف بودم..

مجبور به خوردن قهوه ای شدم ک هرگز سفارش نداده بودم..."

 

 

+انتشار..

۱۸ نظر

HBD Priest purple strawberry

 

یه یه "-" من امده ام لای لای"-"

امروز تولد یه دختر کیوت/پشمکیه "-" هوهو

راستیش قرار بود این پست ساعت 00:22 قرار بگیره ولییییی یه مشکلاتی بوداصلانم نمیخوام بگم که بیشترش تقصیر مامانم بود=-= که دیر شد..بعدش گفتم ساعت 10:22 صبح میزارم ولی خب تهش به این نتیجه رسیدم که 22:22 روز 22 ام خیلی محخهعهبخیحخنذته میشه*-* واسه همین این پست تبدیل شدبه دیر ترین پست تولد من._. به ساعت خاص ترین پست تولد من"-" بیاین از این رد شیم/"-"\

و اما..میستوری کسیت؟

میستوری یک عدد کشیشه توت فرنگی بنفشهههه"-" اینکه یه توت فرنگی کشیش که دست و پاعم داره تصورت میکنم خیلی سمه..ولی سم تر از اون اینکه..من چرا بنفش تصورت میکنم..اخه توت فرنگی که بنفش نیستTT xD,

من اول اون وب کلیساتو دیدم (اینو میگم)و خب از اونجایی که من یک عدد روانی کلیسا و رنگ قهوه ای و کلا فانتزی/تاریخیم..دلم خواست باهات دوست بشم"-" *وی از شدت تباهی در ان دوران و افکار سمی اش از بالای شانه حضرت مریم در کلیسا خود را پایین انداخته و به فنا میرود*
علاوه بر یه کشیش که شکل توت فرنگیه و بنفشه *وی در پس زمینه میپوکد* تصور این شکلیم ازت دارم:

اردکای رو لباسش فقطTT

ترکیبی از این دوتا+رنگ قهوه ای/طلایی

دندتقبخن با من حرف نزن..کیوت خرTT *ابراز احساساتم تو حلق دشمنان اسلام..*

خلاصه که*-*

تولدت مبارک دخترک گگولیه کیوت مهربون")..امیدوارم به اروزهای کوچیک و بزرگ و رنگین کمونیت تو زندگی برسی"-"

~HBD Priest purple strawberry~

 

کادووو*-*

به شخصه امیدوارم از اولی خوشت نیاد و از بقیه اش خوشت بیاد چون اولی سلیقه ساراعه و بقیش سلیق من=-=

 

*وی هر سری با دیدن این ادیت کف و خون بالا می اورد و کار به دار زدن خود با هندزفری نمیرسد*

*برام مهم نیس که چه انیمه ای دوست داری من انیمه ای که دوست دارمو میزارمممXDDDD*

اره دیگه*-*

تولدت خیلی خیلی هپی مپی"-"

 

 

+یه چیزیXD

*به عنوان کادوی تولدت در نظر بگیرش"-"*

++اره دیگه همین"-"

+++22:22

۵ نظر

HBD hoobea ")

ادامه مطلب ۲۵ نظر
THE END
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان